اینم از اس ام اس و جوكهای مهر ماه امید وارم خوتون بیاد نظر یادتون نره... سامان
اس ام اس وجوكهای باحال
یه سلام آلبالویی به تو كه خیلی هلویی، یه سلام توتفرنگی به تو كه خیلی قشنگی، یه سلام پرتقالی به تو كه خیلی باحالی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ گفتم غم تو دارم گفتا چشت درآید! گفتم كه ماه من شو گفتا دلم نخواهد! گفتم خوشا هوایی كزبادصبح خیزد گفتا هوای گرمیست? اَه اَه? عرق درآمد! گفتم دل رحیمت كی عزم صلح دارد گفتا برو به سویی ? تا گلّ نی درآید! گفتم زمان عشرت دیدی كه چون سرآمد گفتا كه ای وای دیرشد، داد مامان درآمد ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ زندگی دفتری از خاطرهاست ... یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ... یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسفر سختی هاست ،چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد... ما همه همسفریم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ کاش کسی تو دلمون پا نمیذاشت... کاش اگه پا میزاشت دلمون رو تنها نمیذاشت... کاش اگه تنها میذاشت رد پاش رو روی دلمون جا نمیزاشت خدایا به داده و نداده و گرفته ات شكر: كه داده ات نعمت است؛ نداده ات حكمت و گرفته ات امتحان ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ هر وقت خواستی ببینی کسی دوستت داره توی چشماش زل بزن تا عشقو توی چشماش ببینی اگه نگات کرد عاشقته اگه خجالت کشید برات میمیره اگه سرشو انداخت پایین و یه لحظه رفت تو فکر بدون که بدون تو میمیره ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ شکسپیر میگه : هرگز به دنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی کنی بلکه به دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فراموشم مکن هرگز / ولی گاهی به یاد آور / رفیقی را که می دانی / نخواهی رفت از یادش ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ این شعر را با لهجه همدانی به سبك دوبیتیهای باباطاهر عریان بخوانید و لذت ببرید: نمیدونم كجا این دل اسیره / همینجور بگذره ترسم بمیره نفهیمدند دردم را طبیبان / بگید یانگوم بیاد نبضم بگیره ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ چهار نفر بودند که اسمشان این ها بود : همه کس ،یک کسی ،هر کسی ، هیچ کس کار مهمی در پیش داشتند و همه مطمئن بودند که یک کسی این کار را به انجام می رساند . هر کسی می توانست این کار را بکند ، اما هیچ کس این کار را نکرد . یک کسی عصبانی شد ، چرا که این کار ، کار همه کس بود ، اما هیچ کس متوجه نبود که همه کس این کار را نخواهد کرد. سرانجام داستان این طوری تمام شد که هر کسی یک کسی را سرزنش کرد که چرا هیچ کس کاری را نکرد که همه کس می توانست انجام بدهد ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بچه اصفهانیه به باباش: بابایی چرا ما مثل بقیه ادما با کشتی سفر نمی کنیم؟ باباش: خفه شو شنا تو بکن دو ساعت دیگه میرسیم جزیره ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ هیچوقت كسی رو كه دوست داری به خاطر غرورت از دست نده همیشه سعی كن غرورت رو به خاطر كسی كه دوست داری از دست بدی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ من امشب از غزل از مثنوی از گریه سرشارم / سرم را میگذارم بی تو روی شانه ی تارم پری های خیالم ناگهان در رقص می آیند / که تو شرقی ترین آئینه می آیی به دیدارم سرت را میگذاری روی زیر اندازی از چشمم / نگاهم میکنی چشمی که عمری کردی انکارم دل من گر چه چشم زخمی اسفندیار اما / چگونه میتوانم از نگاهت دست بر دارم تو رفتی و منم ماندم با شعر و سه تار اما / به دندان پشت دستم مینویسم دوستت دارم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ كاش هرگزدرمحبت شك نبود ؛ تك سوارمهربانی تك نبود ؛ كاش برلوحی كه برجان دل است ؛ واژه تلخ خیانت حك نبود ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ تو جبهه چند نفر داشتن شل و ول را میرفتن...ترکه میپرسه اینا چشونه؟ میگن: اینارو شیمیایی کردن... فرداش ترکه گشاد گشاد راه میرفته... بهش میگن تو چت شده؟ میگه : منو فیزیکی کردن...!!! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ قانون 10 نیوتن: اگه 10 برابر وزن خود به جسمی نیرو وارد کنی احتمال گوزیدنت 100%...!!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ یكی جبهه بوده از هر طرف خمپاره می یومده .یكی داد می زنه می گه : سنكر بگیرید .یارو از اون ور می گه : واسه من بربری بگیرید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ می دونی یه اصفهانی رو چه جوری شكنجه می دن؟ می بندنش به تیر چراغ برق می گن كوچه بغلی شام می دن
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ یارو میگوزه بچه هاش میزنن زیر خنده اشك تو چشماش حلقه میزنه میگه خدایا این شاد یو از بچه های من نگیر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ یک شب یک نفر از کنار قبرستون رد میشده میبینه همه مرده ها روی قبرشون نشستن. ازشون میپرسه چی شده.میگن سوالهای شب اول قبر لو رفته.گفتن بیرون بشینید تا از دوباره سوال طرح کنیم.
از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است. از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد. از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت… گفت : سقوط سلسله ی قلب جوان. از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است . از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهیات است . از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد. از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که پایان ندارد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن باهم نیست عشق آن است که یکی برای دیگری چتری شود و او هیچوقت نفهمد که چرا خیس نشد . . . به امید عشق های واقعی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ هرجای دنیا که باشی و هر کاری که داری میکنی اینو بدون که یک قلب هست که همیشه واسه تو میتپه اونم قلب خودته…
نوشته شده توسط سامان در شنبه 31 شهریور 1386 ، ساعت 11:09 ق.ظ
لینك ثابت نظرات ( )
|